هر وقت می خواهم مطلبی در وبلاگ پست کنم، یاد چهره لبخندوار همراه با تعجب و تاحدی نارضایتی (البته میان شوخی و جدی) ِ دوست عزیزمان آقای حدیدچی می افتم، زمانی که جزوه ها و کنفرانس های کلاسی و اطلاعیه ها و خلاصه هر چه که دوستان در کلاس خواستار آنند، را به وبلاگ ارجاع می دهیم ، این حالت ملیح در چهره مشعوف ایشان به نشانه نارضایتی از بکارگیری این ابزار نوین نمایان می شود. واقعیت این است که وبلاگ حداقل برای بنده موهبتهای فراوانی به همراه داشته است؛ از آن جمله است یکی تمرین نوشتن ِ مطلب در متنی کوتاه و موجز و به معرض نمایش گذاشتن آن؛ و دیگر سهیم کردن دیگران در دانسته ها و یافته های خویش است (پر واضح است که منظورم یافته های علمی نیست، بلکه به نوعی اطلاعات عمومی و تا حدی تخصصی است که این البته از نگاه کتابدارانه که همانا اشاعه اطلاعات باشد، ارزشی دوچندان می یابد)؛ پیدا کردن دوستان جدید و گستردن ارتباطات مکانی و زمانی، حسن  و مزیت دیگر وبلاگ نویسی است و ... قس علی هذا...

نمی خواهم این پست را طولانی کنم، فقط درخواستی که دارم  اینکه دوستانی که در شرف فعالیت در وبلاگ هستند، از شرف به درآیند و شروع به نوشتن کنند. لازم نیست که حتما مطلبی از جایی گیر بیاورند و یا کنفرانس کلاسی ارائه داده باشند و آن را در وبلاگ بگذارند، بلکه هر چه می خواهد دل تنگتان در اینجا بنویسید، یعنی تمرین نوشتن کنید.

و اینک در حالتی از حالات روحانی که مسرورانه و پایکوبان مابین دو عید بزرگ مذهبی قرار گرفته ایم، این دو عید را به تمامی بینندگان و اعضای وبلاگ و نیز اساتید محترم تبریک می گویم و از دوستان تقاضا دارم برای اینکه همبستگی خود را به همه اعلام کنید، هر کدام به نوبه خود در قسمت نظراتِ همین پست، نظرات و پیشنهادات خود را بگویید، حداقل عید را به دیگر دوستان تبریک بگویید و  به قولی اعلام موجودیت کنید.