روز پنج شنبه ای که دکتر اسفند یاری سر کلاس مژده ی امتحان میان ترم را به ما دادند من متوجه شدم که کتاب مدیریت کتابخانه و مراکز اطلاع رسانی را ندارم و دو هفته بعدش هم امتحان میان ترم بود و نیز به همراه دوستان  باید بعد از خاتمه ی کلاس به سه راه فرهنگیان میرفتیم و منتظر اتوبوس سنندج می شدیم . هفته ی بعدش هم که به علت برگزاری امتحان ارشد به  همدان نمی آمدیم.  فکری به ذهنم رسید که کتاب را از کتابخانه به امانت بگیرم سر کلاس به آقای حدید چی که چند روز هفته را در کتابخانه دانشگاه مشغول به فعالیت است، گفتم که کتابخانه ی دانشگاه این کتاب را دارد ؟   می خواستم کتاب را امانت بگیرم وبعد سر فرصت کتاب را تهیه کنم. که ایشان هم گفتن: نداره.  با لاخره به دوستان همشهریم گفتم که شما برگردید سنندج و من میروم تا از خیابان بوعلی کتاب رو تهیه کنم و بعد از شما میام. کلاس که تمام شد آقای حدید چی گفتن که من کتاب رو خریدم ولی خانه است اگر شما کتاب ندارید من کتابم را همین الان برای شما می آورم و برای خودم دوباره تهیه می کنم . من هم اصلاً قبول نکردم. خلاصه از ایشان اصرار و از من انکار. تا اینکه بالاخره لطف ایشان را با هزار شرمندگی قبول کردم. ما که به سه راه فرهنگیان رسیدیم ایشان بعد از ده دقیقه سوار بر دوچرخه کتاب را برای بنده آوردند و من هم صاحب کتاب شدم و هم در معیت دوستان همشهری روانه دیار. هدف از نگاشتن این سطور تشکر از آقای حدید چی است که به واقع با روحیه ی گذشت و انسانیت  باعث شد تا خاطره ی خوب دیگری از شهر زیبای همدان و مردمان خوبش در ذهنم ثبت شود.