هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

وعقاب خورشید ،  آمد او را به هـــوا بـرد کـه بـرد

به درک راه نبردیم به اکسیژن  آب

روزنی بود به اقرار بــهــشــت

تو اگر در تپش باد خـــدا را دیـدی

همت کن و بگو : ماهی ها

حوضشان بــی آب اسـت

باد می رفت به سروقت چــنـــار

من به سر وقت خدا می رفتم .